چی شد که این شدم؟ (قسمت چهارم: کندوکاو)

Blog title

سلام✨

دوستان تو پست های قبلی با تله ها و مدها به طور کامل آشنا شدیم و تمرینات مربوط به هر بخش رو هم ان شاءالله که انجام دادیم.

حالا میخوایم ارتباط این موضوعات با رفتارهای خودمون رو بسنجیم و در خودمون و حتی در دیگران(البته درون خودمون نه پیش اونها، برای شناخت و درک و تمرین بیشتر و...) کندوکاو کنیم تا بتونیم مسائل رو بشناسیم و با درایت حلشون کنیم.

بسم الله

 

تله های ما کیفیت و حتی شروع کارها و ارتباط های مارو مشخص میکنن، مثلا وقتی از چیزی و یا کسی خوشمون میاد یکی از این دو حالت برامون رخ داده:

1.مد بزرگسال سالم

که با آگاهی و طبق ارزش ها پیش میره خیلی هم خوبه👌🏻

2.مد ناسالم

که یا خودش قربانی میشه یا دنبال قربانی میگرده😩

در مورد اولی اینطورِ که حتی اگر اوضاع به خواست دلمون پیش نره، به هم نمیریزیم و دنبال راه چاره و یا راه جدید میگردیم🧐

اما در مورد دومی؛ با کوچکترین مشکل یا مخالفتی به هم میریزیم و کل زندگیمون، نه فقط اون موضوع، تحت الشعاع قرار میگیره 😣 که خود اینها تعیین کننده ی این هستن که تصمیمات بعدی ما حتی در موارد دیگه زندگی به چه صورت باشه؛ پس تصمیم رو کوچیک و بی اهمیت ندونید.

وقتی مدهای ناسالم درون ما بیدار وفعال باشن، ما شروع میکنیم به گرفتن تصمیمات غلط و این تصمیمات غلط راکد نمیمونن و موضوع رو گسترش میدن. میپرسید یعنی چی؟؟

یعنی مثلا وقتی کوچکترین بی توجهی ببینم، تو لاک خودم فرو میرم، احساس بی ارزشی و سرخوردگی میکنم، گاهی سکوت بیش از حد دارم🤐 و گاهی عصبانی و پرخاشگر میشم🤬و خودم و دیگران رو اذیت میکنم و اشتباه پشت اشتباه....

نهایتا هم حس خشم یا گناه یا عذاب وجدان و یا بی حسی و خمودگی تمام وجودم رو فرا میگیره و این حس درونم تکرار میشه که من دوست داشتنی، خواستنی و یا مفید نیستم و یا جبران افراطی میکنم یعنی معکوس عمل میکنم!

👈🏻باورش نکن👉🏻

این موضوعات رو در مورد کل اتفاقات و رفتارهای خودت و اطرافیانت میتونی بررسی کنی(بی طرفانه و بی قضاوت)

میدونی یکی از دلایلی که میگم بی طرفانه و بی قضاوت چیه؟؟!! چون خود اینها میشن عینک و به تو دیدی میدن که طبق تله های تو باشه و اینطوری باز هم دچار گرفتاری و تصمیمات و برداشت های غلط میشی پس 👈🏻بی طرفانه و بی قضاوت👉🏻 به خودت و اطرافت نگاه کن؛ مرسی😉🌹

خب... حالا کاری که ما باید انجام بدیم چیه!! ؟؟

ما باید سعی کنیم با شناخت این ترفندها خودمون رو در مسیر رسیدن به مد سالم قرار بدیم، برای اینکار لازمه که رها بشیم و شروع کنیم به اینکه پامون رو از این فکرها، ترس ها و خاطراتمون بیرون بکشیم

تا حالا دقت کردی در مورد یک موضوع خاص تفکرات مختلفی وجود داره، یعنی هر انسانی متناسب با تجربه ها و آگاهی های خودش یه برداشتی از هر موضوعی داره که میتونه حتی در افراد مختلف به شدت متفاوت باشه. این موضوع این رو به ما میفهمونه که دنیا وسیع تر و گسترده تر از چیزیه که ما میبینیم و ما فقط و فقط با ادراک خودمون داریم جهان رو درک میکنیم و این تمام ادراک دنیا نیست و فقط درک ماست! 💡

باید برای رها شدن پا از یک درک خاص فراتر گذاشت و این نیاز به پذیرش داره

برای اینکه بتونیم خودمون رو بررسی کنیم و بهتر بشناسیم و همچنین بعد از شناخت خودمون جهان اطراف و انسان های دیگه رو هم بهتر بشناسیم تا بتونیم به عالی ترین شکل زندگی کنیم، لازمِ که نقاط ضعف و قوت خودمون رو با توجه به رفتارهامون و همچنین حس هایی که از درون تجربه میکنیم، بشناسیم و این شناخت خودش باعث شناخت اطرافمون و انسان های دیگه میشه

بارها گفته شده و میدونید که مغز 🧠 ما به شرایطی که داره عادت میکنه و ترک عادت نیاز به زمان ⏱ و تلاش داره

نمیشه که من همون رفتار همیشگی رو داشته باشم و توقع داشته باشم مغز من واکنش متفاوتی نسبت به قبل نشون بده

برای اینکه واکنش متفاوت از مغز ببینم اولین کاری که باید انجام بدم اینه که در عمل رفتارهای دیگه ای انجام بدم

روی بحث سایتمون یعنی خود ارضایی توضیح میدم تا بهتر درک کنید🤔

وقتی من در طول روز یک رفتار خاصی دارم و یا فکرهای خاصی به سراغم میان، خوراک مغز، چشم و روح من مشخصِ و حتی اگر به ظاهر متفاوت شده باشه باطنش ثابت و مشخصِ و... مغز من مثل همه موارد دیگه زندگی شروع به برداشت اطلاعات و بررسی و ثبت و ضبط اونها میکنه و این موارد چه سالم باشن چه ناسالم به صورت پوشه های اطلاعاتی در مغز من و در درون من جا خوش میکنن. این موضوع باعث میشه که من در زندگی روتین روزمره ام با این عینک👓 به اطرافم و دنیا نگاه کنم و چه بخوام چه نخوام این عینک فقط شکل های متناسب با خودش رو میبینه، شما نمیتونید با عینک نزدیک بین دوربین خوبی داشته باشید! پس این رفتارهای من که باعث ایجاد این فکر ها و حس ها شدن باعث ایجاد عینک جهان بینی در من میشن و همون طور که گفتم برای بقای خودشون میجنگن، با نشون دادن موارد مشابه میخوان موضوع مد نظرشون رو به شما اثبات کنن و شما هر چه بیشتر و بیشتر دچار افکار و احساساتی میشید که شما رو نهایتا به خود ارضایی میکشونن چون شما با رفتارهاتون براشون کارت دعوت فرستادید و میدونید چی میشه..!؟

با این مثال براتون جا میوفته👇🏻

فکر کنید هر روز از یه مسیر مشخص به محل کارتون میرید یا از کلاس به خونه بر میگردید 🏡 بعد یک روز که تو این مسیر هستید فکری تو سرتون میاد و یه لحظه به خودتون میاید و میبینید که به مقصد رسیدید اما اصلا مسیر رو یادتون نمیاد!🤷‍♀

در این حالت ذهن رو حالت اوتو پایلوت قرار میگیره یعنی ناخودآگاه شما داره شما رو به مقصد که میتونه هر چیزی یا هرجایی باشه میرسونه🛬

نکته رو گرفتید!؟

وقتی من حتی بخوام خود ارضایی رو ترک کنم(یا هر تغییر دیگه ای که میخوام در خودم ایجاد کنم) اما رفتارهای روزمره من تغییری نکرده باشن من هنوز در حالت اوتو پایلوت قرار دارم. باید تنظیمات رو صفر کنم و به حالت کارخونه برگردونم و دوباره تنظیمات جدید بهش بدم

ببینید دسترسی به ناخودآگاه و درون برای تغییر خیلی خیلی سخته اما تغییر رفتارهای روزانه به هیچ عنوان به اون اندازه سخت نیست و با کمی مقاومت و پشتکار میتونیم به راحتی عادات روزمره مون رو تغییر بدیم🤩

اولش چون میخوان برای بقای خودشون بجنگن ممکنه تغییر براتون سخت باشه اما کم نیارید💪 و رفتارهای ظاهریتون رو طبق چیزی که در نتیجه میخواید، تغییر بدید

مثل همون عرایض عالی از حضرت امیرالمؤمنین علی (ع) که فرمودن اگر میخوای به چیزی برسی حتی اداش رو در بیار😉 نقش دلخواه رو بازی کردن و عملا براش کاری کردن یه تمرین آگاهانه است برای رسیدن به مطلوبمون🤛👌

برای رسیدن به ترک خود ارضایی هم، پاک کردن ذهنیات، خاطرات، تصاویر و حس هایی که داشتیم و چیزهایی از این دست که مسلما آزارمون میدن و سدّ راهمون هستن خیلی سخته اما اگر برنامه ی روزانه خودمون رو تغییر بدیم، مغز و درون و ناخودآگاه ما بعد از مقاومت اولیه شون و مواجهه با مقاومت عملی ما، سدّشون میشکنه و بعد به جای اینکه با نیروی عظیمشون رو در روی ما قرار بگیرن و کار ما رو برای رسیدن به نتیجه سخت کنن، میان و پشت ما رو میگیرن و بهمون کمک میکنن بهتر، عالی تر و سریع تر به نتیجه دلخواهمون برسیم😍

 

نتیجه چی شد؟؟🤔

برای تغییر افکار و ناخودآگاهمون از تغییر عادات و رفتارهای روزمره مون شروع کنیم

لطفا نه تنبل باشید و نه عجول💥

چیزی که مدت ها باهاش زندگی کردید احتیاج به صبر و ممارست داره که تغییر کنه اما با تلاش شما تغییر حتمیِ و نتيجه عالی⭐️

 

📝 تمرین این هفته اینه که من رفتارها و عادات خودم رو بشناسم، درست های اونها رو از غلط هاش سوا کنم و برای رسیدن به نتیجه درونی بهتر، رفتارهای بیرونی مرتبط با اون رو بعد از شناسایی تغییر بدم💫

برای راحت تر پیش رفتن هم میتونید سؤالات و نظراتتون رو چه به صورت عمومی چه خصوصی برامون کامنت کنید تا بتونیم بهتون کمک کنیم بهتر نتیجه بگیرید. 

 

تاکید همیشگی من
این توضیحات صِرف شناخت بیشتر و آگاهی از خودمونه؛ برای حل مشکلات جدی باید از مشاور و یا از روان درمانگر کمک بگیریم

 

سبز باشید 🍀

این داستان ادامه دارد... 😉

نظرات این مقاله

برای ثبت نظر خود وارد حساب خود شوید . ورود به سایت

BenzAldehyde

29 آبان 1401 ساعت 23:57

سلام مجدد

این دفعه من با یه مسئلۀ دیگه اومدم 😅

در مورد بحث خ.ا که بهش اشاره کردید؛

اصلی ترین مشکل من، یه جنبۀ خاصی از مسائل جنسی هست، که از همون اول تا حالا (و حتی در دوران کودکی) در من بوده و عامل اصلی اشتباهات من شده. به طوری که اگر من با این مسئله مواجه نبودم و مثل بقیه افراد بودم، به احتمال قوی اصلا درگیر خ.ا نمی شدم یا اگر هم میشدم خیلی خیلی راحت تر میتونستم ترک کنم. یعنی در مسائل جنسی عمومی ای که افراد با اون درگیر هستند من مشکل خاصی ندارم، یا حداقل نسبت به این مسئله برام خیلی کمرنگ تره. نمی دونم متوجه منظورم شدید یا نه، مشکل من یک نوع فتیش یا انحراف جنسی هست، که نسبت به یه مورد خاصی که مردم نسبت بهش حس خاصی ندارن تحریک میشم، البته اگر چشم کنترل بشه مشکل زیادی نباید پیش بیاد، ولی مثل بقیۀ بچه های سایت، برای من هم گاهی فقط وسوسۀ اونچه که قبلا دیدم تو ذهنم میاد.

و من وقتی این متن رو مطالعه کردم، با خودم گفتم باید سعی کنم عینکم رو نسبت به این مسئله تغییر بدم، و شما هم در کامنت‌ها خطاب به شخص دیگری نوشتید حتی اگر این حس در ما واقعا وجود داره باید باورش رو از ذهنمون خارج کنیم. ولی وقتی من با خودم فکر میکنم این باور که این حس در من وجود داره با تغییر عادت از بین میره و دیگه وجود نخواهد داشت، ناخودآگاه عذرمی‌خوام همون موقع حس نعوظ بهم دست میده.

و ضمنا این که اشاره کردید باید عادت و برنامه ی روزانه مون رو تغییر بدیم، خب من که برای این حسم برنامه و عادتی ندارم، فقط بعضی وقتا انقدر قدرت پیدا میکنه که منو به گناه سوق میده. حتی تمام تلاشم رو هم میکنم که چشمم رو در محیط های مختلف کنترل کنم، ولی اون چیزایی که قبلا دیدم و ذات اون موضوع گاهی من رو وسوسه می‌کنه.

ممنون میشم اگر تونستید کمکی بفرمایید 🙏🏻❤

یک بار برای همیشه...💔💥💥💥💝

28 شهریور 1401 ساعت 00:47

😅واقعا فکرشو نمیکردم این متنها اینقدر مبتکرانه نوشته شده باشه. متحولم کرد واقعا

*محب اهل بیت*

01 مهر 1401 ساعت 17:44

سلام

چه عالی خداروشکر🌸

واقعا خوشحالم و ان شاءالله که تاثیرات عالیشون رو ببینید🌱🍀

مهپاک💙

12 شهریور 1401 ساعت 13:42

سلام، روز بخیر 

ممنونم که این مطالبو به اشتراک گذاشتید خیلی برام مفید بود

 تو بخش اول این مطلب انگار دقیقا داشتید من رو توصیف می‌کردید چون اون مد ناسالم رو من هم دارم🚶🚶😩

من وقتی اوایل که وارد خوابگاه دانشجویی شدم هر کس که کمی به من بی‌توجهی نشون میداد من فوری بهم برمیخورد و به خودم می‌گرفتم و از اون فرد کینه به دل می‌گرفتم در حالی که واقعا شاید اون فرد قصدش یه بیتوجهی عمدی به من نبوده باشه و یا حتی اگر دیگران هم به من توجه کافی نشون نمیدادن من نباید اونقدرها برام اهمیت می‌داشت... خلاصه تو اون روزها من با این افکار اشتباه که همیشه تو ذهنم میگفتم ببین اینا به تو توجه نمیکنن پس تو کافی و باارزش نیستی و از هم اتاقی ها و همکلاسهات کمتری... بعدش عصبانی میشدم باهاشون بدخلق و بد عنق میشدم و از این طریق به خیال خودم داشتم بهشون میفهموندم که ازشون ناراحتم در اغلب مواقع هم فاصله بین من و بقیه بیشتر میشد و یه جایی به سرم زد گفتم بذار من به اون توجه افراطی نشون بدم یا اینکه زیادی براشون خوب باشم شاید اونا به من توجه کردن ( یه تفکری که اشتباه محضضضض بود😩😩) من تو اون روزها انقدر فشار روانی و عصبی رو داشتم به دوش می‌کشیدم که واقعا از افکار خودم در عذاب بودم... من حتی یه جلسه به مشاور دانشگاه هم مراجعه کردم اما زیاد موثر نبود چون اون افکار درون من ریشه کرده بودن... الان هم همچنان دارم این افکار رو با خودم حمل میکنم اما نسبت به گذشته کمتر شده و امیدوارم روزی بتونم از این افکار رها بشم 

 

*محب اهل بیت*

15 شهریور 1401 ساعت 23:39

سلام

خواهش میکنم🌸🌹

یه نکته ای که وجود داره اینه که باورِ این رو که این افکار در من ریشه کردن باید بریزید دور! حتی اگر واقعا همچین حسی داشته باشین....

وقتی باور کنین که این افکار با من هستن، هیچوقت نمیرن

باید سعی کنین که به خودتون فرصت های جدید و درست بدید. ببینید الان خودتون دارید از بیرون ماجرا رو میبینید و درک میکنید که مسیر چه شکلیه اما اجازه میدید که احساساتتون سواره باشن و بتازن حتی به سمت باتلاق! باید سعی کنید که کم کم و آروم آروم افسار این احساسات رو در دستتون بگیرید و رامش کنید و ببرید به جهتی که درسته و خودتون میخواید

شما یه کاغذ و قلم بردار و شروع کن به نوشتن این حس هایی که داشتی، نیاز نیست یه دفعه همشون رو با هم بخواید بنویسید، ذره ذره پیش برید. ماجرا، افکار و احساساتتون رو به طور کلی در مورد اون موضوعی که ناراحتتون میکنه بنویسید، حتی در مورد افرادی هم که باهاشون کانتکتی داشتید و یا دلخوری ای پیش اومده

به طور کلی شروع به نوشتن کنید و اجازه بدین این نوشتن ها تا جایی پیش بره که از درون خالی بشید، بعد که نوشتنتون تموم شد، یه نگاه کلی بهش بندازید و به عنوان سوم شخص به ماجرا بی طرفانه نگاه کنید. اینطوری اشکالاتی که تو راه هست رو بهتر میبینید و شروع کنید روی همون مانور دادن

در آخر هم کاغذ رو بسوزونید(از بین ببرید) و دور بریزید

وقتی بارها و بارها در مورد موضوعات مختلف این کار رو ادامه بدید خودتون یه روز میبینید که خیلی سبک تر شدین و اوضاع هم بهتر شده، فقط باید مداومت داشته باشید 🍀